رکود خودخواسته در مقابل تورم احتمالا ناخواسته

بهمن ۸م, ۱۳۸۸ بدون دیدگاه »

دیروز مطابق معمول همیشه اخبار اقتصادی را می خواندم به نکته ای برخورد کردم که بنظرم بسیار جالب و قابل توجه آمد.

اینجا در خبری که خبرگزاری بلومبرگ که حتما استحضار دارید یک موسسه اطلاع رسانی معتبر و معروف بخصوص در حوزه اقتصاد است، آقای Stephen Jen مدیر سابق تحقیقات Morgan Stanley (اگر راجع به این موسسه توضیح بدم مطلب طولانی می شود) گفته که

“I am starting to think that some investors simply don’t understand China, even though they feel they do,” “It is highly unlikely, in my opinion, that Beijing will drive the economy into a growth recession just to contain inflation.”

ترجمه اش هم می شود: دارم به این نتیجه می رسم که سرمایه دارها چین را درک نمی کنند آنهم زمانی که فکر میکنند که درک درستی از آن کشور دارند.(حالا بخوانید منظورش کدام سرمایه دارهاست؟)

آقای Stephen Jen مدیر سابق تحقیقات Morgan Stanley

بخش مهمتر آن اینست که در جمله بعدی اشاره میکنند که: این تصور بعضی ها که دولت چین تعمداً برای مبارزه با تورم به استقبال رکود اقتصادی می رود کاملا غیر محتمل است.(مگر چنین چیزی سابقه دارد؟ که دولتی برای مبارزه با تورم خود عامل ایجاد رکود شود)

شما بفرمایید اقتصاد غرب بخصوص آمریکا اقتصاد آزاد است و هکذا ولی این چه اقتصاد آزادی است که نرخ بهره بانکی انرا دولت تعیین می کند؟حالا هر چند این فرآیند پیچیده باشد.عامل اصلی بوجود این بحران اقتصادی هم همین دستکاری نرخ بهره بود و ولاغیر.

نکته ای هم اضافه می کنم که اصلاً دنبال تئوری توهم و توطئه نروید که خودم تا مطلبی تحلیل محکم مستدل بهمراه سوابق تاریخی قابل اتکا نباشد روی آن حساب باز نمی کنم.(لینک انگلیسی تئوری توطئه بسیار پربار تر از فارسی آن است یکی این را ترجمه کند و متن فارسی را بروز کند لطفاً!) این را هم بگویم که از روز ازل که این بساط بحران اقتصادی براه افتاده من صراحتاً نوشتم که به این اتفاق کاملا شک دارم و بعید می دانم که نا خواسته چنین چیزی بوقوع پیوسته باشد.البته اگر بخواهید چیزی که باور دارید را ببینید مطمئن باشید در نگاه اول خواهید گفت که من در کاهدان سوزن پیدا کردم و قص علی هذه.اما برای خودم که تمام وقایع مهم اقتصادی را روزانه رصد و تحلیل می کنم مساله بسیار قابل توجه بود.

بازار توئیتر (مس) گری (بازی وبلاگی از پشت نقاب)

دی ۲۵م, ۱۳۸۸ ۲ دیدگاه »

این نوشته چند ماهی بود که کنج رایانه ام خاک می خورد که خلاصه آقا سیامک ما را هل دادند و امروز هم که کارمون سبک بود و روی کیف هم بودیم و خلاصه بقول فرمایش مختاری غزنوی : ساقیان نادره گوینده شیرین ادا…مطربان چابک طمغاجی حاضرجواب.(طمغاج اسم یک مکانی است)

هر جای دنیا و همچنین ایران اگر شهروندان نقش سازنده در هر جایگاه ایفا کنند با هیچ سازمانی دچار مشکل نخواهند شد.سیستم حکومتی وقتی با شما مسئله پیدا میکند که در مقیاس وسیع فعالیت تخریبی یا انتقاد خارج از چارچوب و غیر مستند کرده باشید.نشر اکاذیب بحث بسیار حساسی است که تعریف و تبیین چارچوب آن در کشورهای مختلف سلیقه ای است و منطبق با ایدئولوژی خاص همان نظام طراحی میشود.حالا اینکه سیستم مجازات عادلانه است یا خیر خود یک بحث فلسفی است که من نه حوصله زمانی آنرا دارم و نه تخصص. باور نمیکنم که هر یک از ما نتنوانیم فعالیت سازنده ای برای کشورمان کنیم. گاهی اوقات لازم است خودمان را در آینه ورانداز کنیم. همان زمانی را که صرف خدمتی که می توانستیم بکنیم و نکردیم را در انتقاداتی هزینه کردیم که هر چند بجا ولی راهگشا نبوده است.مثلاً در این موقعیت میتوانیم به فعالیت های مجاز و بیشماری بپردازیم که خدمتی هم به خلق خدا کرده باشیم، آموزش بدهیم آنچه را که میدانیم و میتواند مردم را منتفع نماید، آموزه ها و تجربیات شخصی خودمان را انتقال بدهیم تا مردم بتوانند به مدیریت امور خود بپردازند، نظم و پایبندی به قانون را یاد بگیرند حالا هر چه که هست، از برخوردهای سیاه سفید و رادیکال پرهیز کنند.

هر اتفاقی که در ایران می افتد و قبلاً افتاده درنهایت دستاوردی برای رادیکالها نداشته است که دوام و منفعت داشته باشد.بیاییم به مقاطع زمانی طولانی تر بیاندیشیم و ببینیم چطور میتوانیم از هر طریق ممکن به مردم مملکتمان منفعت برسانیم.همه چیز تعطیل شده یک اآشی بپا شده و خلاصه همه دورش جمع شده اند و  صدا از کسی هم در نمی آید که محض رضا خدا این آشفتگی و بی نظمی بنفع چه کسی تمام می شود؟کار سیاسی نیازمند حزب است که من اصولاً این هماهنگی را حتی در یک جناح هم نمی بینم که بتواند تشکیل حزب بدهد،هر کسی ساز خودش را کوک می کند و می نوازد. ما باید به باورهای مشترکمان فکر کنیم و به تقویت آن بپردازیم، سعی در نزدیک شدن به یکدیگر کنیم و دوستی را تجربه کنیم. در صحبت هایی که جسته و گریخته بین جنبش سبز می شنوم و می خوانم ، متاسفانه همان برخورد بمفهوم عام هیئاتی و بسیجی را میبینم چیزی که مدام به سخره گرفته اند و می گیرند.می شود با همان بسیجی که خودمان سالها به او برچسب زده ایم از او دوری کردیم نیز باب دوستی باز کنیم بشرطی که واقعاً باور کنیم او هم هموطن ماست، می شود همان بسیجی هم یاد بگیرد که پاسخ محبت را با محبت بدهد، تسامح و تساهل در سایه احساس امنیت بوجود می آید و یک لحظه بشینیم و کلاه خودمان را قاضی کنیم که چقدر به احساس امنیت دیگر شهروندان خالصانه و صادقانه فکر میکنیم و احترام می گذاریم؟

من به خرد جمعی و انتخاب های آن خیلی اعتقاد دارم و احترام می گذارم، ولی با هیچ کار بی برنامه اگر چه مثبت باشد موافق نیستم. اصلا صحبت سیاست و غیره و ذلک را بگذاریم کنار، خداوکیلی یک مکاشفه ای بکنید چند نفر از ما می دانیم ظرف ده سال آینده چکاره ایم؟