شنبه هفته قبل هفدهم آوریل با یکی از رفقا که دیوید نامی است (همون داوود خودمون) رفته بودیم شکار بشقاب پرنده. بگذریم که یک هفت هشت کیلومتری که از شهر خارج شدیم و پیچیدیم در یکی از فرعی هایی که دوهزاربار از کنارش قبلا بی توجه عبور کرده بودم و خلاصه رفتیم به سمت ارتفاعات.
کم کم نشانه های تمدن محو شد و بعد هم علایم وجود انسان، خلاصه بعد از پنجاه دقیقه رانندگی لذت بخش در پیچ و خم های جنگلی مرتفع سیگنال تلفن های همراه هم بقول داوود بومممم!دلم خوش بود به چهل پنجاه لیتر بنزین موجود در باک ماشین که می تونست ما رو تا یه جایی برگردونه و صد البته دستگاه جی پی اس و جاده آسفالته که خیالم رو راحت کرده بود که سوار ماشین زمان نشده ام و از شانس پیچ در پیچم به گذشته برگردم.
سرتون رو در نیارم رسیدیم به مزرعه خیلی خیلی خیلی(همون واقعا ضربدر سه انگلیسی) باحال بگم که بهترین واژه دم دستم ه.
صاحب مزرعه یک پیرمرد سرپا و خوش قدوقامت و قد! خنده تعطیل ولی سخاوت هزار! یک جایی رو درست کرده برای کسانی که عاشق تیراندازی هستند و مایل به کشتن جانداران نیستند و در ازای چند دلاری می تونید برید اونجا و پولهاتون را آتش بزنید!مجوز آتش باری هامون رو نشون دادیم و رفتیم به بانکر (سنگر) مخصوص شلیک و موضع گرفتیم. من عاشق تیراندازی ام و تجربه خوبی هم با سلاح های مختلف دارم.یک نکته ای از این پیرمرد یاد گرفتم در شلیک به اهداف متحرک که هاج و واج مونده بودم از این واکنش زیبا و غیر ارادای مغر انسان.
وقتی می خواستم قسمت بالای هدف متحرک را مورد اصابت قرار بدهم تیرم خطا میرفت، معمولا من مرکز هدف رو نشانه میرفتم و با ضریب بالایی هم شلیک های موفقی داشتم.یک دفترچه کوچکی هم دارم که لاگ های(رکورد) تیراندازی را در آن یادداشت میکنم.حتی میزان رطوب هوا، دما و سرعت وزش باد و صد البته نوع سلاح.گواه اداعی شلیک های موفق هم همان دفترچه دستنویس خودم هست!
پیرمرد از کار من و داوود(دیوید) خوشش آمده بود و خواست بیاد و قاطی بازی مون بشه، بمن گفت جوون میتونی بالای هدف رو بزنی؟تعجب کردم از سوال چون تا بحال بفکر خودم نرسیده بود، فکر کردم شوخیش گرفته برعکس ظاهر جدی که داشت و خلاصه هزارتا فکر از سرم گذشت و بعد بدون اینکه عکس العمل احساسی نشون بدم با غرور سوپر آریاییم! جواب دادم یه امتحانی میکنم.خلاصه لب و لوچه هام بعد از ده دوازده شلیک آویزون شد و تعجب کردم که چطور حتی نتونسته بودم خود هدف را هم با سلاح خودم مورد اصابت قرار بدم!
پیرمرد خنده ای بدون نشانی از تمسخر کرد و گفت اینبار که شلیک کردی سعی کن پایین هدف رو مورد اصابت قرار بدی، و من هم مثل بچه حرف گوش کن همون کار را انجام دادم و با کمال تعجب دیدم که بالای هدف مورد اصابت قرار گرفت.
این واکنش فقط مختص من نبود بلکه داوود هم عکس العمل مشابه من رو داشت، خلاصه سعی کردیم ته و توه کار رو در بیاریم و متوجه شدم که مغز قابلیت یک سری حرکات اصلاحی غیر ارادی را دارد که خارج از کنترل سمپاتیک شماست، وقتی پایین هدف متحرک را نشانه میگیرید مغز در هنگام عکس العمل که کل این فرآیند از دیدن و تعقیب کردن هدف تا شلیک و اثابت سه ثانیه هم نمی شود، یک سری ضرایب امنیتی را بصورت غیر ارادی در نظر می گیرد که کاملا غیر ارادی است.حالا اینکه شما چطور وسط هدف را نشانه میگیرید و اصابت میکند خودش یک پست مجزاست.حالا ما پز تیراندازی مان را دادیم و عکس سلاح آنروزمان را هم گذاشته ایم که کلا چیزی ته دلمان نمانده باشد.
پی نوشت: من هرگز با اسکوپ شلیک نمی کنم.محافظه کاریم دیگه چه کنیم.


انجمن تحلیلی و خبری ایران و آمریکا
برای ایران
دنباله
فرند فید