آفات توسعه یافتگی:
دستیابی به تشکل اجتماعی و حل تدریجی بحران مشروعیت،منوط تحول و آموزش فرهنگی است.منظور از تحول فرهنگی در واقع توجه به آفاتی است که مجموعه های اجتماعی توسعه نیافته، جهت سیر منطقی به منظور توسعه یافتگی می باید آنرا اصلاح کنند.لازم بذکر است که طبع عمومی آدمها به تصمیم تمایل دارد و این درحالیست که پدیده شناسی حوصله ،دقت، شجاعت و تمرکز میخواهد.در کاربردی ترین مدل توسعه معمولن کفه عوامل داخلی نسبت به محرکهای خارجی سنگینی میکند.
- تخیل گرایی: یعنی برداشتهای غیر علمی مبتنی بر تصورات است.
- غیر ابزاری بودن: جامعه علاقمند به توسعه میباید دائمن از خود سوال کند و به طرح سوال بپردازد، کاربردی بیاندیشد و به فکر راه حال باشد.غیر ابزاری بودن زنده بودن و پویایی جامعه را از بین میبرد.
- حاکمیت اندیشه های حوزه قدرت:هر حکومت با هر نوع فلسفه نمیتواند خود منتقد خود باشد.کلیشه ای کردن اندیشه ، قضاوت و استنباط، کاری غیر فرهنگی است و توسعه یافتگی محتاج به خلاقیت و نوآوری است.
- اهمیت دادن به فرآیندها: یکی از مشکلات جدی در سر راه توسعه این است که به هدف بیش از فرآیند اهمیت داده میشود.توجه به فرآیند انسان را آینده نگر،برنامه ریز،قائل به مرحله بندی و تقدم و تاخر میکند.فرآیند انسانها را صبور کرده،آنها را ضرورتن به سوی عقل و منطق سوق میدهد، ذهن را مجموعه نگر میکند و ذهنیت دقیق نسبت به پدیده های اجتماعی را میسر میسازد.
- اصل مواجهه: توسعه تنوع دید میطلبد.اگر دید،منظر ونگرش انسان در برابر تحولات مختلف وچهارچوبهای گوناگون قرار نگیرد، ذهن به آنچه میاندیشد و استنباط میکند راضی خواهد بود.مواجهه زمانی که با قوام فلسفی و روش علمی توام گردد موجبات صیغل یافتگی و تحول مثبت را فراهم می آورد.سیستمی که از مواجهه بترسد اعتماد بنفس ندارد.
- تفکر شخصی و سلیقه ای: خودشیفتگی نسبت به نگرش شخصی و نادیده گرفتن افکار دیگران،فردگرایی منفی و ضد توسعه است.تاریخی اندیشیدن، تسلسلی اندیشیدن وترکیبی اندیشیدن، از مبانی متدولوژیک تفکر توسعه یافته است. پراکنده اندیشی، تکه تکه اندیشیدن و شخصی و سلیقه ای اندیشه کردن نیز نقطه مقابل تفکر توسعه است.
-
توجه به ابهام و نسبیت:درباره اداره یک جامعه مطلق اندیشی آفت است.ابهام، انتزاع و نسبیت در تصمیم گیری، کار علمی،مدیریت آسیب شناسی و مشکل یابی همه باهم بعنوان یک ساختار سیستماتیک کارساز و راهگشاست و نمیتوان هر تکه این پازل را سلیقه ای حذف یا تقویت نمود.بیان عقلی و علمی، به راحتی نسبیت و ابهام میپذیرد و به ابهام آفرینی دیگران نیز ارج می نهد.در ابهام و نسبیت،از تصمیم گیری بیهوده جلوگیری میشودو پدیده ها دقیقتر و خاصتر تعریف میگردند.در ابهام و نسبیت پدیده شناسی بر رابطه شناسی اولویت پیدا میکند.برقراری توازن میان ابهام و نسبیت به جامعه ای می انجامد که کار و فعالیت در آن با سهولت صورت میگیرد. - مدیریت پدیده ها و نه کنترل آنها:به علت بحران مشروعیت در هر سیستم توسعه نیافته کنترل و اندیشه کنترل کردن و کنترل داشتن بر هر امر دیگری تقدم دارد که خود باعث پیدایش فرهنگهای چند شخصیتی و متظاهر میگردد.پارادایم مدیریت در نقطه مقابل پارادایم کنترل قرار دارد.در پارادایم مدیریت اعضای اجتماع خودشان را مالک جامعه و بدهکار سیستم میدانند ولی در پارادایم کنترل اعضا به اجتماع بی تفاوت و خود را طلبکار سیستم میدانند.بنابراین تفکر حاکم میبایست مسایل اجتماع را به اقشار آن واگذار کند و اجازه هدایت جریان طبیعی چالشهای اجتماعی را به ایشان واگذار کند و خود بر مسایل کلان نظارت کنند.اگر مجموعه ای بصورت سیستماتیک همه سوالات و پاسخها را فقط و فقط در حوزه منتخب و سلیقه ای خویش جستجو کند در واقع سطح انتظارات عمومی را افزایش داده و همان پارادایم کنترل را دامن زده است.کارهای مربوط به مملکت داری باید میان مدیران و اعضای اجتماع تقسیم شده و همه را در سرنوشت و آینده نگری سهیم سازد.
انجمن تحلیلی و خبری ایران و آمریکا
برای ایران
دنباله
فرند فید