بایگانی اسفند, ۱۳۸۷

خانه تکانی دلت مبارک

اسفند ۱۰م, ۱۳۸۷

مطلبی را در جایی خواندم خالی از لطف نبود عینا همان را در اینجا میآورم، شاید برای شما تکراری باشد ولی برای من تازه بود و به دلم نشست:

دلت را بتکان، غصه هایت که ریخت، تو هم همه را فراموش کن…….khanetekani
دلت را بتکان،اشتباهایت تالاپی می افتد زمین ، بذار همان جا بماند ، فقط از لابه لای اشتباهایت یک تجربه را بیرون بکش … قاب کن و بزن به دیوار دلت ……
دلت را محکم تر اگر بتکانی،تمام کینه هایت هم می ریزد….
و تمام آن غم های بزرگ…
و همه حسرت ها و آرزوهایت…..
محکم تر از قبل بتکان تا این بار همه آن عشق های بچه گربه ای! هم بیفتد…..
حالا آرام تر، آرام تر بتکان تا خاطره هایت نیفتد……تلخ یا شیرین چه تفاوت می کند؟!
خاطره،خاطره ست باید باشد باید بماند….
کافی ست؟!!
نه هنوز دلت خاک دارد…یک تکان دیگر بس است..
تکاندی؟؟!!
دلت را ببین! چقدر تمیز شد. دلت سبک شد!
حالا این دل جای* او* ست …دعوتش کن ، این دل مال* او* ست
… همه چیز ریخت از دلت همه چیز افتاد …و حالا…
وحالا تو ماندی و یک دل، یک دل و یک قاب تجربه،مشتی خاطره و یک* او*..
خانه تکانی دلت مبارک….!!!

شکار پشه بوسیله گلوله توپ!

اسفند ۵م, ۱۳۸۷

گاهی اوقات در امور روزانه ام در اثر فشارهای کاری و خستگی مفرط ؛ حس تلافی جویی مفرطی را تجربه میکنم که همواره  مرا آماده و آگاه برای مقابله با این حس نگاه میدارد.مطلبی جالب از کتاب خلقیات ما ایرانیان  تالیف مرحوم جمالزاده در بخش تلافی را بخاطر آوردم که آوردن آن در اینجا خالی از لطف نیست:mosq

تلافی

یعنی ما هم معامله بمثل نماییم و یکی را دوتا برویش بگذاریم و پسشان بدهیم وچه در صحبتهای خودمانی و چه در مذاکرات و مباحثاتی که در مجالس و محافل و چه در نوشتجات خودمان حساب پاک کنیم و در کتاب و رساله و روزنامه پته سیئات اعمال آنها را بروی آب بیندازیم و حق یا نا حق جلوی زبان و قلم را رها ساخته ، غث و سمین و راست و دروغ عمل بمثل نموده هر چه بقلم و زبانمان آمد در حقشان دریغ نداریم و حسابی دق دل را خالی کنیم و بگوئیم  کلوخ انداز را پاداش سنگ است…

واقعا برخورد ما با مسایل یک واکنش متناسب با اصل واقعه است؟ گاهی اوقات بنظرم می آید واژه تلافی در مقابل آنچه که ما انجام میدهیم کم آورده است و تصویر تلافی در ذهن من همان است در تیتر مطلب آوردم .خاطرم هست یکبار سعی کردم پاراگراف بالا را یک نفس مثل بهر طویل بخوانم نفسم گرفت! شاید بیشتر شنا کنم یا آرزو کنم که عاقل تر شویم همه با هم تا فردای امروزمان به بحرطویل نفس گیری اینچنین مبدل نشود.