دو کلمه حرف حساب شنیدیم از مادر عروس و خواستم شما هم بخوانید و شاد باشید.
آذربایجان سرزمین و وطن من است. من و امثال من تصمیم گیرنده برای وطن خود هستیم . تو و امثال تو مجبور هستید به خواست دیگران احترام بگذارید.
به فرض اینکه من تجزیه طلب باشم, تجزیه طلبی در هیچ جای دنیا , طبق هیچ قوانینی, طبق هیچ عرفی, طبق هیچ سندی جرم و گناه نیست. اینو حالی باش ملتها خود تصیمیم می گیرند چگونه باشند…
یک توصیه کوچک: با دم شیر بازی نکن
![]()
ظاهرا امر بر بعضیها که ادعای استقلال دارند و در همه دنیا از این دست مسایل رایج است، مثل آمریکا! چند روز پیش حتی فرماندار تگزاس تهدید به استقلال از دولت فدرال آمریکا کرده بود، چین، هند، سریلانکا،پاکستان،کردستان، جمهوریهای تازه استقلال یافته! و بقیه که شما بهتر از بنده مطلع هستید.
اولا مساله ای که باعث پیوستگی و همزیستی یک گروه از مردم در کنار یکدیگر می شود و دلیل اساسی برای تشکیل مرزهای سیاسی می شود، تفاهم و هماهنگی یک ملت است. در راستای همین تفاهم است که مردم دست به انتخاب زده و مدیرانی را برای خود برمی گزینند تا امورات ملت را به اراده مردم اداره نمایند. واقع بین باشیم و عقلایی فکر کنیم که عامل ایجاد تفاهم در یک ملت چیست؟ درد مشترک؟ گیریم ملیونها نفر با یک گرفتاری دور هم گرد آمدند و سرزمینی را برای خود دست و پا کردند، گام بعدی چیست؟ بله اداره این سرزمین. عصر امروز دوره یک پارچگی ملل است ، زمانه ایجاب میکند که انسانها که به یاری پیشرفت علم به هم نزدیکتر و نزدیکتر شوند.امروزه عمده دیکتاتوریهای زمانه ما از همین پیشرفت تکنولوژی در عذابند و نگران آینده نزدیک خود میباشند نه به خاطر تکه تکه شدن سرزمین تحت فرمانشان بلکه به خاطر از دست رفتن حکومتشان. امروزه بشر به مدد همان تکنولوژی رفتارهای به مراتب عقلایی تری از خود بروز می دهد، دیگر عصر لات بازی و پیش آهنگی انقلابی حداقل در ایران بسر آمده، مُرد آن زمان که میتوانستی ملتی را با یک اعلامیه تحریک کنی و به کمک دو سه راس ارازل و اوباش پاره آجری نثار شیشه بانکی ،اداره ای کنی بعد از پیروزی خون بر شمشیر، تقدیم صندلی و راه صد ساله را یک شبه بپری! امروز قلم و رسانه بر شمشیر کارگر میشود، و رفته رفته قوی تر هم خواهد شد، اگر طرح بدرد بخور نداشته باشی هیچ گروهکی، گروهی ، ملتی به تو آینده اش را وام نمیدهد، دم شیر امروز برای تو همان شیشکی است که هراسش را داری، آری میترسی چهارپایه را زیر پایت بگذاری ، چشمهایت را ببندی و فریاد بزنی آن بخاری را که از سرچشمه احساست بر می خیزد.دلت می تپد برای این فریاد ولی میترسی از شیشکی بلندی که در سکوت ملت به افتخارت رها شود، ملتی که متعجب با دهان باز و چشمان گشاد تو را مینگرد و فکر میکنی درد مشترکی با تو دارد، اما در خلوت خود صادقانه بیاندیش درد تو چیست؟ درد معده؟
روزی دم شیر ، دم شیر واقعی بود برای من ، برای تو، ولی امروز دم شیر همان شیشکی است که نثار طرح نداشته تو برای اداره یک ملت می شود، همان رویای شیرین و دست نیافتنی نان کره است، دوره تحمیق ملت ها گذشت، دیر رسیدی رفیق، بیدار شو صبح شده.

انجمن تحلیلی و خبری ایران و آمریکا
برای ایران
دنباله
فرند فید