بایگانی خرداد, ۱۳۸۸

سردمداران پان ترکیسم – قسمت اول

خرداد ۴م, ۱۳۸۸

قـومـیـت گـرایـى با الهام گیرى و تاثیرپذیرى شدید از ایدئولوژى پان ترکیسم ، ریشه در اندیشه اى دارد که بانیان اولیه واصلى آن افراد غیر آذرى و غیر ترک بودند. اگـر چـه نـام کسانى همچون ضیاء گوک آلپ ، احمد آقایف و یوسف آکچورا در زمره بنیان گـذاران انـدیـشـه پـان تـرکیسم به چشم مى خورد، اما تفکر پان ترکیسم براى نخستین بار توسط کسانى مطرح شدکه هیچ گونه تعلقى به جامعه آذرى ها و ترک ها نداشته انـد و اسـاسـا ایـن تـفـکر خاستگاه بومى و درون منطقه اى در حوزه مناطق آذرى نشین ندارد، بـلکـه از منشاء اروپایى برخوردار است . به روایت برنارد لوئیس خاورشناس معروف، اندیشه مبتنى بر ناسیونالیسم ترک ، براى نخستین بار توسط چند نفر از یهودیان اروپائى مطرح گردید.

یکی از اشخاصی که بیش از هر کس در ایجاد ناسیونالیسم ترک و عرب نقش داشت خاور شناس معروف آرمینوس وامبرى بود.

آرمین وامبری

آرمین وامبری

وامبرى فرزند یکى از روحانیون یهودى مجارستانى بود. او درباره لزوم احیاى ملیت ترک ، آثـار زیـادى مـنـتـشـر کـرد و دربـاره زبان و ادبیات ترک ها نیز کار کرد. آثار او مورد اسـتـقـبال محافل رو شنفکران غرب گراى ترک قرار مى گرفت و آنان را در قوم گرایى دلگـرم مـى کـرد. وامـبـرى بـا دولتـمـردان و سـیـاسـت مـداران طـراز اول تـرکـیـه نـیـز آشـنـایـى داشت . وى درواقع یکى از اولین کسانى بود که در ترویج انـدیـشه پان تورانیسم سعى و کوشش فراوان کرد و کلیه فعالیت هاى او در خدمت اهداف اسـتـعـمـارى انـگـلسـتـان در آسـیـا بـود. وامـبـرى یـکـى از بـخـشـهـاى کـتاب خود را که در سـال ۱۸۶۸ در انـگـلسـتـان مـنـتـشـر شـده بـود، بـه تـورانـیـان اخـتـصـاص داده و اسـتـدلال مـى کـرد کـه هـمـه گروه هاى ترک به یک نژاد تعلق دارند و طى سفرى که در آسـیاى میانه کرد یک نقشه امپراتورى پان ترکیسم را در خانات آسیاى میانه به گردش پرداخت و اسم کتاب خود را سفر درویش دروغین در خانات آسیاى میانه نام نهاد.این کتاب در تهران توسط بنگاه ترجمه و نشر کتاب ترجمه و چاپ شده است

ماهیت وامبری به روایت اسناد:

آرمینیوس وَمبری در بدو تولد آرمین یا هرمان بَمبِرگِر نامگذاری شد و در مجارستان کنونی در یک خانواده یهودی متولد شده است ، ولی از طریق کنکاش های تاریخی آنطوری که به ظن قوی بنظر می رسد، بعدها بدین اسلام گرویده است. ومبری یک نویسنده بسیار سخت کوش بود و سفرهای متعددی در طول حیات خود کرد.او یکی از جاسوسان فعال سرویس امنیتی دولت فخیمه بریتانیا بود.

ومبری امروزه شاید بیشتر بخاطر شخصیت برم استاکر افسانه مشهور دراکولا بیشتر معروف است،یک شخصیت در قالب مدلی برای پروفسور آبراهام ون هلسینگ تحت عنوان الهه انتقام دراکولا.

آرمینیوس ومبری یکی از اولین ماموران مخفی سرویس جاسوسی انگلستان قبل از تشکیل و پیدایش سازمان ام آی سیکس بود، او بعنوان پرفسور زبان شناس و شرق شناس فارغ التحصیل دانشگاه بوداپست در اواخر قرن نوزدم میلادی به استخدام اداره مذکور درآمد.اکثرا در حال ماجراجویی و مترجمی و سفرهای گوناگون بود، به گفته خودش در خلال شامی در باشگاه رستوران استیک لندن در سال ۱۹۸۰ استاکر را به دراکولای افسانه ای معرفی کرده است.

او گزارشاتی را مبنی بر ضعف روزافزون امپراتوری عثمانی و ارتباط آن با امپراتوری اتریشی- مجاری و روسیه، مخابره می کرد آنطوریکه کیت همیلتون افسر تاریخ شناس سرویس اداره خارجه آن دوران ،تحت عنوان دور جدید بازی بزرگ یاد می کند که انگلیسی ها و روسها بر سر قدرت در آسیا شطرنجی پیچیده را بازی می کردند.

بر اساس اسناد و مکاتبات، توجه ومبری از سال ۱۸۹۳ معطوف به تهدید ارمنی ها توسط ترکها شده است و همانجا اشاره میکند که غیرت انسانیت ما نیز مانند تبلیغ دین مان از منظر ملاحظات سیاسی آزاردهنده است،  ولی نباید هیچ کدام وقف دیگری شوند. در سال ۱۸۹۷ با مخابره گزارشی به وزارت امور خارجه،  نگرانی خویش را درباره مانورهای سلطان وقت عثمانی برای تحریک مسلمانان هند و افغانستان به شورش ابراز نمود.

ومبری همیشه دنبال پول بود و بیشتر مرسولات وزارت امور خارجه حاوی مبالغ  ارسالی از ۵۰ تا ۱۲۰ پوند بوده است.ولی به یکباره حقوق وی به ۱۴۰ پوند در سال بعلاوه مستمری برای بازنشستگی، تثبیت شد.در مقابل دیدگاه لرد سلیزبوری وزیر محافظه کار امور خارجه این بود که ومبری بیشتر یک آشوب طلب است و ضررش همواره بیش از منافعش برای دولت فخیمه می باشد.گیل بنت تاریخ دان ارشد وزارت امور خارجه او را یک جاکش(جاسوس دو جانبه) که بیشتر به شرقی ها تمایل دارد توصیف کرده است.

پی نوشت: توضیحات بیشتر بزبان انگلیسی در دایره المعارف بریتانیکا

زیر بارون ماشین شستن هم عالمی داره

اردیبهشت ۲۷م, ۱۳۸۸

همین زیاده عرضی نیست خودش کاملا گویاست بخوانید و فکر کنید، تاریخ تکرار می شود. مفهوم تلخیست نه؟ وقتی که چاقوی قلمی مان را بدست می گیریم و جراحی می کنیم، زخم را باز کرده ای ولی کاری از دست تو به تنهایی ساخته نیست، لای زخم را با نوک چاقو زیر رو میکنی و ورانداز میکنی ، فکر می کنی بهتر است به یک بخیه خوب فکر کنی و درمان را بسپاری به وقتی که علم پیشرفت کرد!انگاری که داری زیر بارون ماشین میشوری، امان از روزگار جماعتی که خروجی اش ، ورودی رشته ای  بی انتها ست، خوراک هیولایی بنام استقراء تجربی،که تجربه ای خواهد شد برای جماعتی دیگر.بشر اینجاست که غمباد می گیرد و به جنگ هر چه تاریخ است می رود ، چون از تکرار غم انگیزش هراسناک است. ماشین دودی

منطق ماشین دودی

یکی از دوستان ما که مرد نکته سنجی است ، یک تعبیر بسیار لطیف داشت‏ ، اسمش را گذاشته بود منطق ماشین دودی ، می‏گفتیم منطق ماشین دودی چیست‏؟ می‏گفت من یک درسی را از قدیم آموخته ام و جامعه را روی منطق ماشین‏دودی می‏شناسم .
وقتی بچه بودم منزلمان در حضرت عبدالعظیم بود و آن وقتها قطار راه آهن به صورت امروز نبود و فقط همین قطار تهران – شاه عبدالعظیم بود من می‏دیدم که قطار وقتی در ایستگاه ایستاده بچه ها دورش جمع می‏شوند و آن را تماشا می‏کنند و به زبان حال می‏گویند ببین چه موجود عجیبی است معلوم بود که یک احترام و عظمتی برای آن قایل هستند تا قطار ایستاده بود با یک نظر تعظیم و تکریم و احترام و اعجاب به آن نگاه می‏کردند تا کم کم ساعت‏ حرکت قطار می‏رسید و قطار راه می‏افتاد همین که راه می‏افتاد بچه ها می‏دویدند ، سنگ بر می‏داشتند و قطار را مورد حمله قرار می‏دادند من تعجب‏ می‏کردم که اگر به این قطار باید سنگ زد چرا وقتی که ایستاده یک ریگ کوچک هم‏ به آن نمی‏زنند ، و اگر باید برایش اعجاب قائل بود ، اعجاب بیشتر در وقتی است که حرکت می‏کند .
این معما برایم بود تا وقتی که بزرگ شدم و وارد اجتماع شدم دیدم این‏ قانون کلی زندگی ما ایرانیان است که هر کسی و هر چیزی تا وقتی که ساکن‏ است مورد احترام است تا ساکت است مورد تعظیم و تجلیل است ، اما همینکه به راه افتاد و یک قدم برداشت نه تنها کسی کمکش نمی‏کند ، بلکه سنگ است که بطرف او پرتاب می‏شود و این نشانه یک جامعه مرده است ، ولی یک جامعه زنده فقط برای کسانی احترام قائل است که متکلم هستند نه‏ ساکت ، متحرکند نه ساکن ، باخبرترند نه بی‏خبرتر .پس اینها علائم حیات و موت است البته اینها ، دو علامت بارزتر و مشخص تر حیات بودند که عرض کردم والا علائم دیگر هم زیاد دارد .

لابد منظورم را را از این نوشته می خواهید بدانید نه؟ برچسبها را بخوانید.

پی نوشت:منبع نوشته اصلی منطق ماشین دودی  صفحه ۷۶ تا ۸۲ از کتاب حق و باطل، نویسنده :  مرتضی مطهری

با تشکر از اسپایدر مرد، مرد مردان!