نقش روشنفکر این نیست که به دیگران بگوید چه باید بکنند،کار روشنفکر این نیست که اراده سیاسی دیگران را شکل دهد، کار روشنفکر اینست که بقول میشل فوکو از رهگذر تحلیل هائی که در عرصه های خاص خود انجام می دهد، امور بدیهی و مسلم را از نو مورد پرسش و مطالعه قرار دهد، عادتها و شیوه های اندیشیدن را متزلزل کند و بر مبانی دوباره مساله کردن در شکل گیری اراده سیاسی شرکت کند.
گاهی بدون منبع سخن گفته ام، جمله ای دلنشین از امانوئل کانت به این مضمون میگوید که: جسارت داشته باش که فهم خود را بکار بگیری.
جملات بالا را تعبیر به جا و درستی از مفهوم روشنفکر می بینم.معتقدم ما با یک معضلی در جامعه خود مواجه هستیم بنام مرزبندی میان سیاستمداری و روشنفکری.
هابر ماس می گوید: سیاستمداران حرفه ای و فعالان احزاب را نمی توان روشنفکر خواند، پیوستن به احزاب و در دست گرفتن قدرت مقتضیاتی دارد که هویت کارکردهای روشنفکری سازگار نیست.فداکردن حقیقت در پای مصلحت از لوازم در قدرت بودن است.
ما برای تعالی حوزه سیاست در مملکت خود نیاز به یک تفکر و قشر متفکر مستقل داریم که در چهارچوب تعاریف شناخته شده روشنفکری به تولید فکر و اندیشه بپردازند، تا همین اندیشه ها راه توشه مشارکت های سیاسی و مدنی در جامعه گردد.مساله اینجاست که ما اصولاً مرزی بین سیاست مداری و روشنفکری قائل هستیم؟
ژرژ بالاندیه می گوید: جامعه ها هرگز یکبار برای همیشه ساخته نشده اند، آنها پیوسته در حال ساخته شدن هستند، در سطح تاریخ و جامعه پایانی وجود ندارد، جامعه کاملاً شکل گرفته وجود ندارد.
برترین و ابتدائی ترین سوال به نیت قضاوت و تحلیل درباره تفکراتی که میل به گسترش چه با اهرم زور و چه با میل و اراده عام دارند اینست که هر روشی دستور العمل یا پیشنهادی درحوزه چگونگی و چرایی زندگی بشر دارد، هدف زندگی حتی از زاویه محض ماتریالیستی، فارق از بُعد متافیزیک آن، اصولاً دو چیز است: آنچه را که می خواهیم بدست آوریم و آنگاه از آن لذت ببریم.
اینگونه است که بسادگی در می یابیم که بسیاری از معتقدین و فدائیان باورهای گوناگون، همیشه به مسیر، تا قله فکر میکنند و دامنه تخیل و تحلیل آنها فقط تا گستره رسیدن به قله گسترده است،غافل از اینکه قله کوتاهترین بخش یک صعود و نزول است و گاهی مجالی برای نفس تازه کردن هم، خیال باطلی بیش نیست.
میخواهم منظورم را واضحتر توضیح بدهم، بحث بر سر کامیابی ارزشهاست، به زمانی اندیشه کنیم که یک ارزش تبدیل به امیر مطلق شود، بنابراین دیگر فرآیندی زنده نیست، بفرض به زور هم جنبه جهانی یافته باشد. این نوعی هوچی گری است،در هر گوشه دنیای ما، یک باجگیری و هوچی گری در امتداد ارزشهای تعریف شده اقوام و ملل گوناگون، تحت عناوین مختلف وجود دارند، حتی از زاویه دمکراتیک هم به موضوع بنگریم، هر جا اگر انتخابات با خرد فلان طبقه سیاسی تطبیق نکند، رک و راست انکار می شود.
پس بحث از نسخه واحد برای کل بشریت یعنی اعتراف کردن به وجود یک راه است. هیچ گاه نمیتوان گفت فقط یک راه وجود دارد، به قول ژرژ بالادیه اگر بگوئیم یک راه وجود دارد، یا دروغ می گوئیم یا احمق هستیم یا کاری نکرده ایم.
اصلاً چرا راه دور برویم، این رویه ،سنت خداست نص صریح کلام الله مجید آنطور که می فرماید: یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُم مِّن ذَکَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ – اى مردم ما شما را از مرد و زنى آفریدیم و شما را ملٌت ملٌت و قبیله قبیله گردانیدیم تا با یکدیگر شناسایى متقابل حاصل کنید در حقیقت ارجمندترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست بىتردید خداوند داناى آگاه است.
برداشت من از این آیه اینست که همانطور که خلقت مرد و زن و الزام تفاوتهای آنها اشکار است، در همین مرتبه، این گوناگونی ملل و اقوام نیز از حکمتهای الهی است همانطور که در انتهای همین آیه بدان اشاره شده است، در سایه همین تفاوتهاست که بشر قادر به پیشرفت و تعالی است.
لشک کولاکوفسکی می گوید: تمدنهایی که کاملاً یکدست و یکپارچه اند نمی توانند دوام آورند، خواه این یکپارچگی بزور حاصل شده باشد خواه در سایه توافق، این تمدنها یا پاره پاره می شوند یا می میرند. روی سخنم با کسانیست که نسخه واحد برای بشریت تجویز می کنند ، نه از آن روی که ادعای روشنفکری داشته باشم، ولی الگوی روشنفکری من همان به چالش کشیدن امور بدیهی و مسلم است. می خواهم بدانم نسخه و الگوی شما برای مدیریت جهان گیرم که موجود و عملی باشد خاصٌه در مورد بعد از قلٌه چه اندیشده شده است؟ دستکم جایی نشنیدم و نخواندم که صحبت از مشارکت در الگوی جهانی مدیریت باشد، عیناً بحث از وحود نسخه واحد برای کل بشریت مطرح است.
بغیر از این است که هدف یکدست کردن و یکپارچه سازی تمدن بشری است؟ چه همداستانی ظریفی است با آنانکه در میعادگاه آرماگدون آرمانهایشان را می جویند. یاد مصاحبه خاخام اعظم، فرومن افتادم که در روزنامه لیبراسیون منتشر شده بود، ایشان در تاریخ سی ام آپریل یکهزار و نهصد و نود وهشت میلادی گفتند: بنیادگرایان روی زمین، متحد شوید.
میشل سر می گوید اگر شما بر مسایل آینده پیش دستی نکنید، دیگر متعهد نیستید.

انجمن تحلیلی و خبری ایران و آمریکا
برای ایران
دنباله
فرند فید