آقای مصباح یزدی شما بصراحت در سال ۱۳۸۰ در اردوی دانشجویان بسیجی ، شیوه ی انتخابات مورد تأئید رهبری معظم نظام، امام راحل و قانون اساسی را “غیر اسلامی” دانسته و تنها شرط اسلامی شدن مجدد آن را “تغییر انتخابات به شیوه ی انتخابات نخبگان برای نخبگان” دانستید.
این شیوه، یعنی حذف پایه های انقلاب و زدن ریشه و تکیه گاه انقلاب و خواستار سراپا ماندن بدنه ی انقلاب روی هیچ محض. یعنی شهدا،جانبازان، مفقودان، دلاوران جبهه ها، مردم پاک پشت جبهه، روحانیت انقلابی، نیروهای زحمت کش انقلابی و…باید حذف شوند تا چند روحانی و نخبه ی نزدیک به انجمن حجتیه بتوانند در اُتاقی در بسته برای این ملت “ریاست جمهور” و “رهبر” انقلاب تعین نمایند. یعنی مجلس شورای اسلامی و خبرگان رهبری و…اساس نظام مردمسالار دینی و ولایت فقیه ما که حاصل جانبازی و خون هزاران شهید است باید از اساس منحل شوند…یعنی تمامی نظام توسط محفلی خاص شبیه شورای محترم نگهبان و لوئی جرگه اداره شود آنهم دارای قدرت نظارت استصوابی حتی بر ولایت فقیه، یعنی ولی فقیه اجازه نداشته باشد به مردم کوچکترین ارادت قلبی داشته باشد و نتواند حتی به آنها اجازه شرکت در سرنوشت شان حتی در حد انتخابات ریاست جمهوری و مجلس بدهد.
اولاً:خیز شما برای مجلس خبرگان هم در همین راستاست؟
ثانیاً: در آینده ریاست این لویی جرگه را چه کسی بعهده خواهد گرفت؟ رییس مجلس خبرگان؟
بوی حذف رهبری را می شنویم، معنی واژه ابتهال را می دانید؟ ما می دانیم.
انجمن تحلیلی و خبری ایران و آمریکا
برای ایران
دنباله
فرند فید
سلام
صداشو ضبط نکردین؟
——————-
جای انکار نداره! ولی بگردم ببینم میتونم براتون پیدا کنم.
سلام
هنوز پیدا نکردین فایل صوتیشرو اگه پیدا نکردین درشو ببندین
سالهاست دورخیز مصباح برای رهبری قابل پیش بینی بود خدا به این ملت رحم کند تفکر فاشیستی حجتیه فاجعه افرینه.
—————————
بعضیها میگن نگویید حجتیه، بگویید مهدویت، کم مونده برای سعید امامی همین روزها بزرگداشت هم بگیرند.کسی که آقا صراحتاً مامور صهیونیستها خطابشون کرده.فردا پس فردا سر و کله دکتر سردار سعید عسگر هم پیداش میشه.
با سلام
این دیدگاه و صحبت ها از دیر زمانی است که فکر مرا به خود مشغول نموده است.
مطمئنا مطالب شما با دیدگاه آقای مصباح و تیم احمدی نژاد همخوانی دارد . اینان در ابتدای ورود به قدرت در ۴ سال گذشته تنها راه دستیابی به اهداف خود را حذف دو قطب کشور که همان روحانیت و روحانیون می دیدند و به گفته خود آقای احمدی نژاد که گفته بود ما را در حلقه بسته قدرت راه نمی دادند با نفوذ به بدنه قدرت عده ای از مردم عادی و رهبری را همراه خود نمودند ولی رهبری و شورای نگهبان ناخواسته در دام اینها گرفتار آمده و متاسفانه آب به آسیاب آنها می ریزند. حال با گذشت ۴ سال از دست گرفتن قدرت توسط اینها باید تنها اریکه قدرت نظام را که همان مجمع تشخیص مصلحت نظام و مجلس خبرگان رهبری را هم فتح کنند تا راه برای آنان اماده تر شود. این کار هم با تخریب هاشمی امکان پذیر بود که ان هم این روزها می بینید دارد انجام میگیرد.
ولی این روزها مردم ما هوشیارتر از آنها بوده و با تظاهرات و اعلام مخالفت خود راه خود را از این سلطنت طلبان جدا نموده و علنا اعلام میکنند حاضر به پذیرش این گونه افراد در بدنه قدرت نیستند .
اگر آقای موسوی در این کارزار بتواند سربلند بیرون بیاید کار برای همیشه برای این دروغگویان و متقلبین تنگ خواهد شد و آن موقع خواهد بود که مردم نظام مردمسالاری دینی را تجربه خواهند نمود.
————————–
نمی خوام در بحث ساختار شکنی کنم و قواعد را زیر پا بگذارم ولی اساس کار فریبکاری اینها اخباری گری است، یک اعتقادی هم دارند که باید حکومت را پذیرفت و با هر حربه ممکن رسیدن به هدف را توجیه میکنند.ما تازه پاچه ها را بالا زدیم، و معتقدم ملت ایران بسیار باهوشتر و فهمیده تر از این حرفها هستند که این گروهک بتواند بر انها مسلط شود.خیز بلندی برداشته ای و سودای بزرگی در سر داشتی.تیرت به سنگ نشسته نمی بینی؟ مطلب دارم بازم مینویسم موثر تر با برد وسیعتر.ارادتمند شما دوست گرامی
حجتیّه جریانیست که رسوب بویناک اعصار مرده را در خود تلنبار کرده است.با فطرت هستی ، با کار و پیکار و سازندگی بیگانه
است.چاههای اوهام و خرافات جمکران نمادهای آشکار و گویای این بیگانگیست .کینه و نفرت بی پایان این جریان از دست آورد
های درخشان و شکوهمند جامعة بشری همچون منشور جهانی حقوق بشر ، عدالت اجتماعی و برابری زنان بطور نمادین از
همین چاهها زبانه می کشد.مصباح یزدی ها در تلاشند تا چرخ زمان را بسوی روزگاران مرده و از یاد رفته باز گردانند .ولی این
جوانان امروز ایرانند که بدور از ایدئولوژیهای پوسیده ، خسته کننده و ناکارآمد تاریخ سربلندی و شکوفائی فردای سرزمین مارا
رقم خواهند زد.عناصر انجمن حجتیّه فقط و فقط عرض خود می برند و زحمت ما می دارند.
————————————-
دشمن فساد و بی تحرکی؛ دانش و بینش است.دانشی که بی غرض عرضه شود و در کنار آن تزکیه نیز رویش و پرورش داشته باشد.
بیربط به پست/ تازه فهمیدم که هوگو چاوز رییس جمهور مادام العمر ونزوئلا هم با کودتا اومده. بابا این محمود رفقای ناباب داره. من چقدر بگم! مربیش هم که مصباح باشه و واویلا!
——————————-
نظرات خوانندگان الزاماً مورد تایید بنده نیست.درج نظرات ایشان صرفاً تا حدی که توهین اشکار نباشد و چارچوب منافع ملی را مراعات کند بلامانع است.در مورد نظر خواننده عزیز هیچ دیدگاه خاصی ندارم.
شما ولایت فقیه را قبول دارید؟!
——————————–
سوال بسیار سخت، پیچیده، مهم و اینکه شاید زیادی خصوصی را پرسیده اید، ولی بهر حال جواب میدهم.
قبلاً هم عرض کرده ام، جامعه ما بلحاظ ساختاری و تربیتی یک جامعه فرد محور یا بعبارتی فرد سالار است.ما در یک سیستمی احساس راحتی میکنیم که همیشه سایه برادر بزرگتر بالای سرمان باشد.من دارم بسیار مستقل از عقاید و باورها مذهبی عام توضیح میدهم خواهش میکنم به این نکته توجه داشته باشید.ضمناً ما دو جنبه داریم در باور به مسایل پیرامون یکی احساسی و دیگری عقلایی.ناسیونالیسم عقلایی من به من و شما همواره الزام می نماید که منافع ملی کشورم را محترم داشنسته و در آن چارچوب کار کنم.ولایت فقیه نباشد، پادشاهی باشد، سیستمی در ایران ظرف چند دهه آینده شکل نخواهد گرفت که بتواند اقتدار و دوام و پایداری خود را حفظ کند مگر اینکه از این الگو طبیعت کند.به احاظ فردی این باور شاید کمی پیچیده مشکل بیاید ولی مصلحت جمع در جامعه همواره بر مصلحت فرد مقدم است.من بنام ایران به ولایت فقیه معتقدم.از سر ناچاری هم نیست از سر بینش ام است.امیدوارم توشیحاتم خلاصه و رساننده جان کلام بوده باشد.
به خصوصی بودن این مسئله فکر نکردم چون در این پست و پست بعدی شما به وضوح به ولایت فقیه استناد میکنید.به عبارتی شما میگویید ایران بدون رهبر همواره دچار جنگهای داخلی میشود؟ و یا ایرانیان به ان بلوغ لازمه دست پیدا نکردند که قانون بر آنها حکومت کند؟یا اینکه مثل کودکانی هستند که مدام جر می زنند و به یک فصل الخطاب نیاز دارند؟
عقل سلیم اینرا قبول میکند؟ ! ما تافته جدا بافته از دنیا هستیم؟نیستیم!
انگاری که ما باید منتظر یک گورباچف برای ایران عزیزمان باشیم منتهاب این شکل که خود را از رهبری خلع و جمهوری اعلام کند؟ شاید هم اصلاحات اساسی در قانون اساسی که اختیارات رهبری را به شدت محدود نماید.
شاید هم یک برنامه بلند مدت فرهنگی در اقصی نقاط ایران که مردم بتوانند زندگی بدون ولایت فقیه را یاد بگیرند.
به هر حال این راهی که شما از آغاز آن بیم دارید در سایر ممالک دنیا طی شده و تنها راه ازادی است. قدرت مطلقه ، ولایت مطلقه یا هر چیزی شبیه به این با فرهنگ ازادی خواهانه تناسبی ندارد.
ممنونم که صریحا عقیده خودتون را بیان کردید.:)
————————————————-
دقیقاً همین طور است و اینکار مستلزم زمان و هزینه کلان است.مافرهنگی غنی داریم ولی بدان دسترسی نداریم.رابطه مان با تاریخ گسسته شده، سطح مطالعه مردم به وضع اسفباری پایین است، ولی مقایسه شرایط امروز مان با سه دهه قبل نشان از پیشرفتهای بزرگی دارد که مدد تکنولوژی این روند را تسریع نموده است.من به منافع ملی فکر میکنم و پایبندم.
البته میدونید چه چیزی در حال حاضر از اهمیت بیشتری بر خوردار است : توسعه اقتصادی . شاید بهتر باشد فعلا از مسئله این ولایت فقیه و ساختارهای سیاسی عبور کنیم و این عزمی که در خیابانها جزم شده در جهت اصلاحات اقتصادی سرمایه گذاری بشود .
همین کاری که در کشور های عربی انجام میشود . شاید همین روش اتفاقا مارا بیشتر و سریعتر به نتیجه اصلی برساند. شاید اگر توسعه اقتصادی صورت گیرد که به معنی رشد همه جانبه از جمله رشد فرهنگی است این مسئله ولایت فقیه خود بخود حل شود. و الا مثل زخمی کهنه دوباره سر باز میکند.
متاسفانه اختلاف طبقاتی در ایران بیداد میکند و همین اختلاف سطح توقعات و اهداف را دو چندان میکند . واقعا دغدغه های مردم شهر های بزرگ و اهداف آزادیخواهانه آنها برای بسیاری از مردم نقاط محروم نه تنها قابل لمس نیست بلکه حتی حاضرند برای جلوگیری از رسیدن به آنها قیام هم بکنند.
من در شمالی ترین نقطه تهران زندگی میکنم اینجا انگار که هیچ دغدغه ای وجود ندارداصلا انگار یک جزیره جدا ست هر روز تا جنوب تهران سفر میکنم همین جا در همین چند کیلومترفاصله کاملا هر روز شاهد تفاوت شدید فرهنگی هستم شما حساب کنید از عوارضی شهر که دور می شوید این اختلاف چه میشود و حالا به شهرستانهای خیلی خیلی دور که می روید چطور. من به تناسب کارم گاهابه استانهای مختلف سفر میکنم و گاهی به روستاها و شهرهای اطراف هم سری میزنم . و به عینه این مسئله را می بینم.
با این توضیحات فکر میکنم بدون توسعه پایدار و همه جانبه اقتصادی که از جمله آن رشد فرهنگی است به جای نمی رسیم .
—————————————-
یه جایی می خوندم که مسایل امروز ایران کشمکشی است بین طبقه شهرنشین و محروم، البته این دو عامل هم بی تاثیر نیست.ولی عامل اصلی موج سواری روی همان نقایصی و کمبودهایی است که ما در مملکتمون داریم.
سلام- با نظر ویدا خانم در مورد توسعه ی فرهنگی به دنبال توسعه ی اقتصادی موافقم. البته به عقیده ی من این نظر خیلی کلی است و گاهی با عدم ملاحظاتی سبب نتایج نامطلوبی میشه. یکی از دلایل شورش مردم در دوران حکومت آقای محمد رضا پهلوی عدم توازن اصلاحات اقتصادی و آزادی بود. ایشان معتقد به مقدم بودن توسعه ی اقتصادی بر توسعه ی سیاسی بود که با توجه به روانشناسی مردم ایران، اشتباه بود. الان هم شرایط به گونه ای است که فاصله ی بهره مندی اقتصادی بین شهرنشینان بالا نشین با پایین شهری ها و روستاییان کم نمی شود یا به کندی کم می شود. پس با این دید اختلاف در رشد فرهنگی که زیاد است به راحتی کم نمی شود. توسعه ی مطبوعات و آزاد بودن فضای مطبوعات و پیشرفت در زمینه ی دسترسی به امکانات نرم افزاری به قشر روستایی و پایین شهری ها می تواند این شکاف فرهنگی و مخصوصا فکری را با هزینه ی کمی به مقدار قابل ملاحظه ای کاهش دهد.
—————————-
البته با کمی تلخیص بنده هم با نظریه شما موافقم، معتقدم توسعه باید همگام در همه زمینه ها، عقلایی و پایدار باشد.هیچ کدام بر دیگری مقدم نباشد.سه حلقه نخبگان را در جامعه با خود همراه داشته باشد: نخبگان فکری، نخبگان قدرت، نخبگان ثروت، البته این دوتا آخری را نخبگان ابزاری بنامیم بهتر است.
باید برای نابودی مصباح یزدی وفرقه مصباحیه تلاش کرد
———————————-
انسانها پا به عرصه می گذارند و می روند.باید برای روشنگری اقدامی شایسته نمود تا جوانهای بیگناه مردم اینطور فریب نیرنگ خبائث روزگار را نخورند.به خدا پناه میبریم.
سلام به همگی من حتما درباره ولایت فقیه مطالعات بیشتری رو انجام میدم تا بتونم مستند ومنطقی توجیهتون کنم
چون متاسفانه احساس میکنم به علت کج روی های همین آقایان نامبرده ذهن شما در مورد اصل ولایت فقیه مسموم شده
فعلا بدونید که این اصلو کسی بیان کرده که همون شهدایی که خونشون برامون عزیزه به فرمانش لبیک گفتند و همون اقایونی که نمیتونستند امام عزیز رو تحمل کنن اومدنو مقابل این اصل انجمن حجتیه رو علم کردن
با آرزوی غلبه حقبر باطل
—————————————–
ن دلایل اجتماعی زیادی رو دارم که سیستم ولایت فقیه رو برای ایران حداقل توجیه میکنه.تا وقتی که اون شرایط پابرجاست،روشی بهتر از این رو نمی شناسم.البته که روش جایگزین با کارکرد مناسب هم که امتحان خودش را پس داده باشه نیز سراغ ندارم.من سعی می کنم اینجا فارغ از اعتقادات مذهبی حتی الامکان به طرح مسایل بپردازم تا حساسیت های طرفداران آن یا مخالفان اینجا تبدیل به خط مقدم جبهه حق و باطل نگرداند ضمناً در حاشیه همین بحث ها ما هم از خوانندگان گرامی مطلبی بیاموزیم.
اگر دقت کنند سوالات من را شاید بیربط نبینید و بتوانید جواب بدید. در خصوص خطبه های نماز جمعه است.
- آیا رهبر آقای هاشمی را بعنوان مشاور خود منصوب نکردن؟ آیا اصلی ترین اسناد اقتصادی کشور ( چشم انداز و خصوصی سازی) که اجرای آنها ملزومات خاص سیاست خارجی خودش و می طلبه توسط دفتر تشخیص به ریاست آقای هاشمی تنظیم نشده و رهبری امضاء و جهت اجرا ابلاغ نکردن؟ آیا رهبری همواره این دولت رو در جهت اجرای صحیح خصوصی سازی طبق دو سند فوق تحت فشار نگذاشته اند؟ پس اینکه نظرات من به رئیس جمهور نزدیکتره یعنی چه؟
- آیا تا کنون کسی از رهبری اداره کشور توسط امام زمان و هاله نور و غیره شنیده یا دیده؟ پس اینکه نظرات من به رئیس جمهور نزدیکتره یعنی چه؟ با وجود اینکه ایشان میگویند که لقب رمالی رئیس جمهور را شنیده اند.
- گفتند چون میدانستم که به تذکر من توجه میکنن همان شب راجع به توهین به آقای هاشمی به رئیس جمهور تذکر دادم. آیا ایشان نمیدانستند که رئیس جمهور بعداز مناظره باز هم همان توهین ها را ادامه داد؟
- آیا کسی رهبری را در این مدت تهدید به جان کرده که ایشان آخره خطبه را آنجور تمام کردن؟
- آیا ما افعاال منفی داریم؟
- آیا ما قصه طوطی و بازرگان را بلدیم؟
- کی پای نامه نخست وزیری رضا میر پنج را امضاء کرد جز احمد شاه؟ وقتی خوب قدرت گرفت آنوقت نشست جای احمد شاه.
رضا
بله فرمایش شما صحیح است ، پشت این حرکت شوم که طلایه دار آن مصباح (حجتیه) است که امروز پشت پرده تمام این ماجراها به او ختم می شود که او امروز با دسیسه خاص خودش قاپ رهبری (سید ساده لوح) را دزدیده و توانسته که او را به مهره بازی امروزه اش(احمدی فساد) مچ کند تا بتواند با حمایت از و موانع پیش رو خود را (هاشمی و موسوی) را بردارد و بعد از آن به سراغ بیت معظم له رفته و آنجا را هم آب جاروی کند تا بتواند از آنجا عقیده فرو خورده این چند ساله اش را با ندای مجتبی و محمود فریاد کند .
_________________________
نظری ندارم، فقط منتشرش کردم که بقیه قضاوت کنند.اون سید ساده لوح به رهبر نمی آد.در مورد مجتبی هم اصلاً چیزی نمی دونم
قسمتی از مقاله «در آستانه خلافت اُموی مصباح»
احمدی نژاد به استعداد و اتکای حلقه سیاسی ـ نظامی اش پس از وقوف بر شکست قطعی در انتخابات با گروگان گرفتن سیاسی آیت الله خامنه ای ایشان را مُجاب به تمکین در برابر خود کرده. تمکینی که نمی تواند آخرین گام تلقی شود و استبعادی ندارد که احمدی نژاد با توجه به ریختن آتش سنگین و مستقیم توپخانه اش بسوی هاشمی رفسنجانی، مترصد آن است تا بعد از خواباندن ناآرامی ها در سطح جامعه ابتدا به سراغ هاشمی رفته و با شعار فریبنده مبارزه با مفاسد اقتصادی با زیر کشیدن هاشمی از اریکه قدرت ابتدا صندلی ریاست مجلس خبرگان را بنفع مُراد خود و جانشین بالقوه هاشمی در خبرگان (مصباح یزدی) خالی کرده و آنگاه با مرتفع شدن جمیع مشکلات در آخرین گام ضمن حذف آیت الله خامنه ای امپراطوری اُموی مجددی با خلافت مصباح و امیری مادام العمر خود بنیان گذاری کند
http://www.sokhan.info/Farsi/Jomeh.htm
—————————————-
من هم تا حد زیادی یه همچین حسی دارم.تو این اوضاع بیش از این نمی تونم بگم.دلم خونه
حضرت “بخشوده” !
خواندن این مطلب شما و خواندن پاسخهای شما به نظرات بسی بنده خوارجی را ناامید نمود!
برادر گرامی:
اگر ادرد اسلام دارید باید بگویم همچین نظریه ای پایه نقلی در شرع ندارد و در طول تاریخ شیعه وجود نداشته و اثبات نشده است!!!!
در صورت علاقه به کل کل تک تک مستندات شما را پاسخ خواهم داد
اگر درد جمهوریت و دموکراسی دارید که دیگه واویلتا که از این نظریه حمایت میکنید!!!
اگر درد دیگه ای دارید ……….!!!
ببخشید که شفاف نوشتم شاید کمی تند شد!!!!!
در ضمن سیره کنونی رهبر حرکت به سمت سیره مصباح بود بنابراین بهتر است بجای اینکه به جناب مصباح بگید بگم بگم به کس دیگه ای بگید بگید!!!!
———————————————
والا من درد وطنم رو دارم اول از هر چیزی، بعد از خدا.دلم نمی خواد مملکتم بی صاحب بیافته زیر دست یه مشت آدمی که نمی دونم سر تهشون چیه
http://www.youtube.com/watch?v=0N1vsm1GCro
آیه ۱۱ سوره رعد است که می فرماید «ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا بانفسهم»، (خدا وضع و حال هیچ قومی را عوض نخواهد کرد مگر آنکه انسانها به خودشان وضع و حال خودشان را تغییر دهند.)
حضرت امام خمینی میفرماید: «ولایت فقیه امتدادی است از حاکمیت معصومان و عبارت است از حاکمیت فقیه عادل که صفات علم و فقاهت و تقوا و زهد و کاردانی و مهارت در وجود او محقق گردیده است که همه این ویژگیها او را از استبداد و دیکتاتوری بازمیدارد.» ایشان این معنا را با سخن خود چنین مورد تأکید قرار میدهد: «اسلام دیکتاتوری را محکوم و رد میکند و ولایت را از حاکمی که میخواهد با دیکتاتوری حکومت کند، ساقط میسازد حتی اگر آن حاکم فقیه باشد. اگر فقیه و حاکم از چهارچوب صفات علم و عدالت و گرفتن حق مظلوم از ظالم خارج شود، ولایت او خود به خود ساقط میگردد.» حضرت امام (ره) فرمود : «جانم فدای تک تک این ملت».
———————————————————–
تشکر میکنم بخاطر درج نظرتان؛قصد دخالت در امور شخصی افراد را ندارم.چطور شما با این عقاید و باورها در اسرائیل براحتی زندگی میکنید و هیچ مشکلی ندارید؟!از روی تردید نمی پرسم، کنجکاوم
به درستی که آیت ا… مصباح یزدی هم رنج شهید مطهری را کشیده هم رنج شهید بهشتی را. به قول مقام معظم رهبری (همان چیزی که معلوم نشد مقبول شما هست یا نه و در چه حد): اگر خدای متعال به نسل کنونی ما توفیق را نداد که از شخصیت هایی مثل مرحوم علامه طباطبایی، یا مرحوم شهید مطهری استفاده کنند اما بحمدالله این شخصیت عزیز و عظیم، خلاء آن عزیزان را در زمان ما پر می کنند. (جلسه ی پرسش و پاسخ دانشجویان دانشگاه صنعتی امیر کبیر ۹/۱۲/۱۳۷۹ )
۲٫ اگر به جای سند صریحتان (۱۳۸۰ اردوی دانشجویان بسیجی) می گفتید: هزاره دوم شمسی اردوی دانشجویان بسیجی شاید همه ی انسان های با فرهنگ و با عقیده های محترم حرف شما را بی چون و چرا قبول می کردند.
—————————————
من به درایت ، تدبیر و هوش آیت الله خامنه ای اعتقاد زیادی دارم.از چنین توصیفی که شما هم فرمودید اطلاع دارم.اما چرا خود شما دوست عزیز یک مقایسه توصیفی مثلا بین همین آیت الله شهید مطهری و آیت الله مصباح یزدی نمی فرمایید؟
بسم الله الرحمن الرحیم
اولاّ هنوز بعد از این همه مدت،هیچ سندی ارائه نشده است.حد اقل یک جمله هم به عنوان نقل قول گفته نشده که ما بدانیم این همه تحلیل که صورت گرفته بر چه مبنایی هست!دوست دارم بدانم که آیا خود نویسنده این سخنرانی را گوش دادند یا به طور نقل قول به ایشان رسیده است .شاید حرف آقای مصباح چیز دیگری باشد و مطلب فهمیده نشده یا از عمد نفهمیدند.(همان طور که در مورد مطلب اطاعت رئیس جمهور مانند اطاعت از خداست، چه سر و صدایی به راه انداختند در صورتی که وقتی من سخنرانی را گوش دادم،به طور کل مطلب چیز دیگری بود.)
ثانیاً،اصل پایه ی حکومت اسلامی همان است که آقای مصباح فرمودند،اما در زمانی که نخبگان اول باشند تا نخبگان دوم را تشخیص دهند و آنها را تعیین کنند.همان طور که در زمان حکومت امام علی (علیه السلام) و در انتخاب خود حضرت علی(علیه السلام) به این صورت بود و انتخاباتی انجام نمی شد.ولی چون در زمان ما نخبگانی در خور انجام چنین مسولئیت بزرگی وجود ندارد و احتمال خطا در انتخاب وجود دارد(اگر هم شخص یا گروهی باشند، تشخیص این که چه کسانی این شایستگی را دارند،ره صد ساله است و ممکن است آن مقبولیتی که یک امام داشته باشد،این افراد نداشته باشند)،پس تن به این شیوه ی انتخابات داده شد.پس در حال حاضر این شیوه، مقبول است ولی اصل، با مطلب اول است.امام هم با درایتش این حکومت را ترجیح داد.
چون به هر حال بالا بردن سطح شناخت و معرفت مردم برای چنین انتخاب هایی،کار راحتی نیست و ممکن است در آخر نیز محقق نشود.همان طور که ملت خالص و با ایمانی که حضرت امام در وصف آنان فرمود جانم فدای تک تک این ملت،در همان ابتدای انقلاب و در اولین انتخاب،بنی صدر را انتخاب کردند که خود امام فرمودند با او موافق نبوم، و شاید در ادامه نیز مردم اشتباه هایی انجام دادند که نمیخواهم خیلی وارد شوم.ولی در مواردی که انتخاب نخبگان ممکن است باعث نافرمانی ها و مشکلاتی شود،انتخاب، به مردم واگذار میشود.(همان طور که خیلی ها در سطح پایین تر از مطالب بالا، حرف مقام معظم رهبری را هم قبول ندارند و به ایشان بی احترامی میکنند.)
برای کسی که دردش اسلام وخداست،این مطلالب، مشکلی را ایجاد نمیکند؛درد در جای دیگر است.