برچسب‌های نوشته ‘تغافل’

فصل خزان طلا

بهمن ۲۵م, ۱۳۸۸

چند روزی مطالعه میکردم و دلم می خواست جمع بندی و تحلیل خودم را از شرایط روز دنیا بنویسم،همچنین نوشته های پراکنده سالهای قبل ام را می خواندم بخشی تحسین برانگیز و بخشی کمی رادیکال (افراطی) بود البته خبر خوب برای خودم که هیچکدام خجالت آور نبود.

معتقدم که بهبود شرایط اقتصادی در آمریکا و بقیه نقاط دنیا بزودی اعتماد از دست رفته سرمایه گزاران را دوباره جلب خواهد کرد.این خود منجر به متوقف شدن افزایش بی رویه قیمت طلا و همچنین کاهش نسبی در میان مدت این فلز گرانبها خواهد شد. پروفسور دی لانگ استاد اقتصاد دانگاه برکلی کالیفرنیا یک نظریه جالبی در سال ۱۹۸۸ ارائه کرد به این مضمون که نرخ بهره بانکی با تقاضای برای سرمایه گذاری، درآمد سرانه ملی و همچنین شاخص اعتماد مصرف کننده نسبت معکوس دارد و البته این فرضیه به همین سادگی نیست و از طریق انعکاس چهار نمودار  مذکور روی یکدیگر و یک سری محاسبات ریاضی به یک نقطه بهینه می رسیم که همین قسمتی که لازم بود بسنده میکنم.

همانطور که مطلع هستید تولید ناخالص ملی آمریکا در سه ماهه چهارم سال قبل رشد ۵٫۷ درصدی را تجربه کرد که در شش شش سال اخیر بی سابقه بود و در مقایسه با ۲٫۲ درصد سه ماهه قبل خود علایم بسیار مثبتی را از خود بروز داده است.حالا این بازی که از نیمه سال ۲۰۰۱ آغاز شده بالاخره باید یک جای به تعادل برسد که از این بخش از ماجرا هم فعلا عبور میکنم که ربط دارد به کشورهای (BRIC) یعنی برزیل، روسیه، هند و چین، مطمئنم آنها که بیشتر اهل فن هستند منظورم را کمابیش متوجه خواهند شد.

الان خواب پریشان دولتمردان مقابله با فشارهای تورمی است.حجم اضافه نقدینگی ناشی از تزریق برای مقابله با رکود اقتصادی و همچنین وام کم بهره که من اسم آنرا پول آسان می گذارم باعث بازتولید امواج تورمی ظرف دوسال آینده در اقتصاد جهانی خواهد شد، خوب هیچ دلیلی وجود ندارد که نرخهای بهره با توجه به رشد اقتصادی کشورها و مهار رکود در سطوح فعلی باقی بمانند به همین دلیل توقع دارم که فدرال رزرو بالاخره رضایت بدهد که در نیمه دوم امسال نرخ بهره را افزایش بدهد و همچنین بقیه قدرت های اقتصادی دنیا نیز همین برنامه را کمابیش دنبال کنند. این تصمیمات نهایتا منجر خواهد شد بهای طلا در دراز مدت (تا سال ۲۰۱۲) به عدد ۷۵۰ دلار در هر اونس متمایل شود.

البته ذهنیت غالب (مسلط) در بازار بیشتر حول تفکر و نتیجه گیری در موضوعاتی این چنین دور میزند نظیر چاپ اسکناس بیشتر توسط دولت آمریکا و از ارزش افتادن دلار  - لایحه اصلاح خدمات تامین اجتماعی در امریکا که منجر  به تاخیر افتاد بهبود اقتصاد تا ۲۰۱۱ خواهد شد ولی یک قطعه ای از این پازل مورد توجه قرار نگرفته است و این نتیجه گیری بنظر من جامع نیست.

ضعف دلار در مقایسه با بقیه ارزهای معتبر دنیا و همچنین طلا باعث تقویت صادرات آمریکا خواهد شد که با ترکیب شدن حمایت های مالی بانک مرکزی آمریکا باعث خروج این کشور از رکود خواهد شد.خلاصه که یاد آن داستان مولانا افتادم که جماعت کدو را نمی بیند.

پس قضیه را بیش از حد پیچیده نکنیم و همچنین فراموش نکنیم که طلا همیشه نقش محافظ برای ارزش سرمایه را بازی کرده است، وقتی اعتماد سرمایه گزاران بازگردد دیگر دلیلی برای خرید ها بزرگ و حفظ طلا وجود نخواهد داشت چرا که سرمایه گزاری هایی با توجیه بهتر و سود بالاتر بتدریج خودنمایی خواهند کرد.اگر دقت کنید تمام دلایلی که یک به یک برشمردم همه دلایل بنیانی و اساسی برای رشد قیمت طلا در بازار بوده و هست.ضمنا خاطرتان باشد که قیمت طلا در سطوح فعلی با مقاومتهای شدیدی مواجه شده است.

از آنجاییکه شما وقتی از توصیه ها و نظرات من اگر سودی عایدتان بشود آنرا با من تقسیم نمیکنید بنابراین خدای نکرده اگر ضرری هم از این محل به شما رسید لطفاً مسئولیت آنرا هم خودتان تقبل بفرمایید اما خواهش میکنم اگر سود بردید یک فاتحه ای هم برای اموات ما بخوانید.

بازار توئیتر (مس) گری (بازی وبلاگی از پشت نقاب)

دی ۲۵م, ۱۳۸۸

این نوشته چند ماهی بود که کنج رایانه ام خاک می خورد که خلاصه آقا سیامک ما را هل دادند و امروز هم که کارمون سبک بود و روی کیف هم بودیم و خلاصه بقول فرمایش مختاری غزنوی : ساقیان نادره گوینده شیرین ادا…مطربان چابک طمغاجی حاضرجواب.(طمغاج اسم یک مکانی است)

هر جای دنیا و همچنین ایران اگر شهروندان نقش سازنده در هر جایگاه ایفا کنند با هیچ سازمانی دچار مشکل نخواهند شد.سیستم حکومتی وقتی با شما مسئله پیدا میکند که در مقیاس وسیع فعالیت تخریبی یا انتقاد خارج از چارچوب و غیر مستند کرده باشید.نشر اکاذیب بحث بسیار حساسی است که تعریف و تبیین چارچوب آن در کشورهای مختلف سلیقه ای است و منطبق با ایدئولوژی خاص همان نظام طراحی میشود.حالا اینکه سیستم مجازات عادلانه است یا خیر خود یک بحث فلسفی است که من نه حوصله زمانی آنرا دارم و نه تخصص. باور نمیکنم که هر یک از ما نتنوانیم فعالیت سازنده ای برای کشورمان کنیم. گاهی اوقات لازم است خودمان را در آینه ورانداز کنیم. همان زمانی را که صرف خدمتی که می توانستیم بکنیم و نکردیم را در انتقاداتی هزینه کردیم که هر چند بجا ولی راهگشا نبوده است.مثلاً در این موقعیت میتوانیم به فعالیت های مجاز و بیشماری بپردازیم که خدمتی هم به خلق خدا کرده باشیم، آموزش بدهیم آنچه را که میدانیم و میتواند مردم را منتفع نماید، آموزه ها و تجربیات شخصی خودمان را انتقال بدهیم تا مردم بتوانند به مدیریت امور خود بپردازند، نظم و پایبندی به قانون را یاد بگیرند حالا هر چه که هست، از برخوردهای سیاه سفید و رادیکال پرهیز کنند.

هر اتفاقی که در ایران می افتد و قبلاً افتاده درنهایت دستاوردی برای رادیکالها نداشته است که دوام و منفعت داشته باشد.بیاییم به مقاطع زمانی طولانی تر بیاندیشیم و ببینیم چطور میتوانیم از هر طریق ممکن به مردم مملکتمان منفعت برسانیم.همه چیز تعطیل شده یک اآشی بپا شده و خلاصه همه دورش جمع شده اند و  صدا از کسی هم در نمی آید که محض رضا خدا این آشفتگی و بی نظمی بنفع چه کسی تمام می شود؟کار سیاسی نیازمند حزب است که من اصولاً این هماهنگی را حتی در یک جناح هم نمی بینم که بتواند تشکیل حزب بدهد،هر کسی ساز خودش را کوک می کند و می نوازد. ما باید به باورهای مشترکمان فکر کنیم و به تقویت آن بپردازیم، سعی در نزدیک شدن به یکدیگر کنیم و دوستی را تجربه کنیم. در صحبت هایی که جسته و گریخته بین جنبش سبز می شنوم و می خوانم ، متاسفانه همان برخورد بمفهوم عام هیئاتی و بسیجی را میبینم چیزی که مدام به سخره گرفته اند و می گیرند.می شود با همان بسیجی که خودمان سالها به او برچسب زده ایم از او دوری کردیم نیز باب دوستی باز کنیم بشرطی که واقعاً باور کنیم او هم هموطن ماست، می شود همان بسیجی هم یاد بگیرد که پاسخ محبت را با محبت بدهد، تسامح و تساهل در سایه احساس امنیت بوجود می آید و یک لحظه بشینیم و کلاه خودمان را قاضی کنیم که چقدر به احساس امنیت دیگر شهروندان خالصانه و صادقانه فکر میکنیم و احترام می گذاریم؟

من به خرد جمعی و انتخاب های آن خیلی اعتقاد دارم و احترام می گذارم، ولی با هیچ کار بی برنامه اگر چه مثبت باشد موافق نیستم. اصلا صحبت سیاست و غیره و ذلک را بگذاریم کنار، خداوکیلی یک مکاشفه ای بکنید چند نفر از ما می دانیم ظرف ده سال آینده چکاره ایم؟