برچسب‌های نوشته ‘توقع’

بازار توئیتر (مس) گری (بازی وبلاگی از پشت نقاب)

دی ۲۵م, ۱۳۸۸

این نوشته چند ماهی بود که کنج رایانه ام خاک می خورد که خلاصه آقا سیامک ما را هل دادند و امروز هم که کارمون سبک بود و روی کیف هم بودیم و خلاصه بقول فرمایش مختاری غزنوی : ساقیان نادره گوینده شیرین ادا…مطربان چابک طمغاجی حاضرجواب.(طمغاج اسم یک مکانی است)

هر جای دنیا و همچنین ایران اگر شهروندان نقش سازنده در هر جایگاه ایفا کنند با هیچ سازمانی دچار مشکل نخواهند شد.سیستم حکومتی وقتی با شما مسئله پیدا میکند که در مقیاس وسیع فعالیت تخریبی یا انتقاد خارج از چارچوب و غیر مستند کرده باشید.نشر اکاذیب بحث بسیار حساسی است که تعریف و تبیین چارچوب آن در کشورهای مختلف سلیقه ای است و منطبق با ایدئولوژی خاص همان نظام طراحی میشود.حالا اینکه سیستم مجازات عادلانه است یا خیر خود یک بحث فلسفی است که من نه حوصله زمانی آنرا دارم و نه تخصص. باور نمیکنم که هر یک از ما نتنوانیم فعالیت سازنده ای برای کشورمان کنیم. گاهی اوقات لازم است خودمان را در آینه ورانداز کنیم. همان زمانی را که صرف خدمتی که می توانستیم بکنیم و نکردیم را در انتقاداتی هزینه کردیم که هر چند بجا ولی راهگشا نبوده است.مثلاً در این موقعیت میتوانیم به فعالیت های مجاز و بیشماری بپردازیم که خدمتی هم به خلق خدا کرده باشیم، آموزش بدهیم آنچه را که میدانیم و میتواند مردم را منتفع نماید، آموزه ها و تجربیات شخصی خودمان را انتقال بدهیم تا مردم بتوانند به مدیریت امور خود بپردازند، نظم و پایبندی به قانون را یاد بگیرند حالا هر چه که هست، از برخوردهای سیاه سفید و رادیکال پرهیز کنند.

هر اتفاقی که در ایران می افتد و قبلاً افتاده درنهایت دستاوردی برای رادیکالها نداشته است که دوام و منفعت داشته باشد.بیاییم به مقاطع زمانی طولانی تر بیاندیشیم و ببینیم چطور میتوانیم از هر طریق ممکن به مردم مملکتمان منفعت برسانیم.همه چیز تعطیل شده یک اآشی بپا شده و خلاصه همه دورش جمع شده اند و  صدا از کسی هم در نمی آید که محض رضا خدا این آشفتگی و بی نظمی بنفع چه کسی تمام می شود؟کار سیاسی نیازمند حزب است که من اصولاً این هماهنگی را حتی در یک جناح هم نمی بینم که بتواند تشکیل حزب بدهد،هر کسی ساز خودش را کوک می کند و می نوازد. ما باید به باورهای مشترکمان فکر کنیم و به تقویت آن بپردازیم، سعی در نزدیک شدن به یکدیگر کنیم و دوستی را تجربه کنیم. در صحبت هایی که جسته و گریخته بین جنبش سبز می شنوم و می خوانم ، متاسفانه همان برخورد بمفهوم عام هیئاتی و بسیجی را میبینم چیزی که مدام به سخره گرفته اند و می گیرند.می شود با همان بسیجی که خودمان سالها به او برچسب زده ایم از او دوری کردیم نیز باب دوستی باز کنیم بشرطی که واقعاً باور کنیم او هم هموطن ماست، می شود همان بسیجی هم یاد بگیرد که پاسخ محبت را با محبت بدهد، تسامح و تساهل در سایه احساس امنیت بوجود می آید و یک لحظه بشینیم و کلاه خودمان را قاضی کنیم که چقدر به احساس امنیت دیگر شهروندان خالصانه و صادقانه فکر میکنیم و احترام می گذاریم؟

من به خرد جمعی و انتخاب های آن خیلی اعتقاد دارم و احترام می گذارم، ولی با هیچ کار بی برنامه اگر چه مثبت باشد موافق نیستم. اصلا صحبت سیاست و غیره و ذلک را بگذاریم کنار، خداوکیلی یک مکاشفه ای بکنید چند نفر از ما می دانیم ظرف ده سال آینده چکاره ایم؟

چه می خواهم؟ ( بازی وبلاگی)

مهر ۲۱م, ۱۳۸۸

آرتا هرمس عزیز، بچه های وبلاگستان رو دعوت به یک بازی وبلاگی کرده که بگیم چه میخواهیم؟

مساله عمده ایرانیان اصولاً همین است که نمی دانیم چه میخواهیم.من می خوام که بدونم چی می خوام همین.

البته این یکی فکر کنم با آرزوی آستون مارتین شروع کرده و آخر سری پشت فولکس واگن نشسته!

راننده پیر

اگر بخوام بدونم که چی می خوام، باید خواسته هام رو توی ذهنم تخیل و تصویر کنم، وقتی میتونم اینکار رو بکنم که  از خودم برای هر خرده خواسته ای که دارم بپرسم گیریم به همینی که می خواهی رسیدی بعد که چی؟ اگه نتونی خودت رو قانع کنی که بعد از رسیدن به خواسته ات یک حس خوب و مفید بودن بهت دست میده، خوب دیگه اصلاً لازم نیست این تصور و تخیل را داشته باشی.قبل از اینی که تصمیم بگیری چیزی بخواهی باید اون خواسته بهت انگیزه بده، انرژی مثبت ایجاد کنه و توانایی اینو داشته باشه که این انرژی مثبت رو انتقال بده.باید موقعی که یه چیزی رو می خوام به خودم بگم: هی پسر فکرشو بکن اگه همچین چیزی که می خواهی اتفاق بیافته چی میشه؟ همین چی میشه تا کی و کجا ادامه داره؟ خداوکیلی و یا به هر چی که معتقدیم، بیاییم کلاهمون رو قاضی کنیم ببینیم میتونیم صادقانه این سوال رو از خودمون بپرسیم و خودمون رو قانع کنیم؟مهم نیست که کجا هستی و کجا می خواهی بری. مهم اینه که خواسته ات بهت انگیزه مثبت بده و پتانسیل اینو داشته باشه که محیط اطرافت رو بصورت مثبتی در جهت خواسته ات شکل بدی.نمی خوام بحث سیاسی کنم، نمی خوام حرفهای گنده تر از دهنم بزم ولی شخصاً معتقدم، اگر یک چیزی رو می خواهی از هر کی که می خواهی باید مهربانانه و با ادب بخواهی، هر چند که طرف تو اصلاً در این وادی ها سیر و سیاحت نکنه، وقتی با داد و بیداد ، دعوا، مرگ و زنده باد افتادیم دنبال چیزی،  باید بدونیم که چیزی که می خواهیم هر چند خوب و مثبت باشه ولی در موقع درستش ممکنه دستمون نرسه.آخه این هم یه مساله است که من ممکنه چیزای خوبی بخوام ولی موقع داشتنش رسیده برام؟ اینو خودت به خودت داری میگی نه کسی دیگه ای.سوء تفاهم نشه یه وقت.

زیاده عرضی نیست و وقتتون رو نگیرم، من دلم میخواد هر چی که می خوام خوب باشه، هم برای خودم هم برای دیگران، دلم می خواد چیزی که دارم بدردم بخوره و حالا حالا ها هم برام کار کنه و بهم منفعت برسونه، دلم میخواد چیزی که می خوام به موقع بدستم برسه.مثلاً دلم نمی خواد که تو نود سالگیم تازه بتونم یه آستون مارتین داشته باشم که یه عمری عشقش رو داشتم ساعت دو نصفه شب تو خیابونای خلوت بهش گاز بدم و حالا که دارم اینکارو میکنم مردم به اموات مونثم ابراز لطف و علاقه خارج از عرف کنند